تبلیغات
پرسه های خیال - مجنون


پرسه های خیال

نعره هیچ شیری خانه چوبی را خراب نمیکند،من از سکوت موریانه ها میترسم...!

یک شبی مجنون نمازش را شکست  

بی وضو در كوچه ی لیلا نشست

                  سجده ای زد  بر لب درگاه  او     

پر زلیلا  شد  دل پر آه  او

گفت یا رب از چه خوارم کرده ای            

بر صلیب عشق دارم کرده ای

جام لیلا را به دستم داده ای

و اندر این بازی شکستم داده ای

نشتر عشقش   به جانم می زنی 

دردم از لیلاست ،  آنم می زنی ؟؟

خسته ام زین عشق، دل خونم مکن  

من که مجنونم   ، تو   مجنونم   مکن

مرد   این   بازیچه    دیگر نیستم          

این تو    و لیلای تو ... من نیستم

گفت: ای دیوانه لیلایت منم  

در رگ   پیدا   و  پنهانت منم

سالها   با  جور لیلا ساختی 

من کنارت بودم و نشناختی

عشق لیلا در دلت انداختم 

صد قمار عشق    یک جا  باختم

کردمت آوارهء صحرا نشد  

  گفتم عاقل می شوی ، اما نشد

سوختم در حسرت یک    یا ربت   

غیر لیلا   برنیامد  از لبت

روز و شب او را صدا کردی ولی 

دیدم امشب  با منی ، گفتم بلی

مطمئن بودم به من سرمیزنی 

در حریم خانه ام در میزنی

حال این لیلا که خوارت کرده بود 

درس عشقش بیقرارت کرده بود

مرد راهش باش تا شاهت کنم      

صد چو لیلا کشته  در  راهت کنم

 


نوشته شده در جمعه 28 خرداد 1389 | ساعت 01:25 بعد از ظهر | توسط وحید سكوت |حرف دل تو ... |


قالب وبلاگ : فقط بهاربیست