تبلیغات
پرسه های خیال - دلم گرفت


پرسه های خیال

نعره هیچ شیری خانه چوبی را خراب نمیکند،من از سکوت موریانه ها میترسم...!

     من از تمام مردم دوران دلم گرفت
     از قلب وهم خورده انسان
دلم گرفت
     از هر چه بود و هست و هرآانچه نبود و شد
     از بغض آه گشته باران دلم گرفت
     من از سقوط لحظه رفتن هدر شدن
     از چشم ناامید زمستان
دلم گرفت
     از یاد سفره های پر از اشک و نان خشک
     از خنده سیاه پلیدان
دلم گرفت
     از سرخ گشته گونه ی بیمار کودکان
     از شانه های خسته و بی جان
دلم گرفت
     از رفتن و نبودن و تنها سپر شدن
     از طعم و بوی عشق چه آسان
دلم گرفت
     از دستهای سرد  رفیقان نا رفیق
     از لحن تلخ و ناله طوفان
دلم گرفت

     از روز خائنان به ظاهر غزل فروش
     از این قفس نمای چو زندان
دلم گرفت
نوشته شده در چهارشنبه 29 تیر 1390 | ساعت 02:45 بعد از ظهر | توسط وحید سكوت |حرف دل تو ... |


قالب وبلاگ : فقط بهاربیست