تبلیغات
پرسه های خیال - تو كجایی سهراب...


پرسه های خیال

نعره هیچ شیری خانه چوبی را خراب نمیکند،من از سکوت موریانه ها میترسم...!

درفرودست اکنون، کفتری می میرد در همان آبادی،

کوزه از آب تهی است آب را گل کردند…

آن سپیدار بلند، که فلان رود روان، از کنارش میرفت،

زرد و قامت کج و پژمرده شده،

دگر آن درویش هم، دلش از اینهمه ناپاکی این آب روان، بخروش آمده،

اما … خاموش است،

تا مبادا که همان خشکه نان هم ز کفش بستانند،

در مصاف گل و لای، رود زیبا خجل است، گویی…

زشتی دو برابر کند این آب کنون،

آب را گل کردند…

حرمت عشق شکستند، ناله از من بربودند،

مستی از من بگرفتند، آب را گل کردند…

چه گل آلود این آب، و چه ناپاک این رود،

تو به ما گفتی: مردم بالادست، چه صفایی دارند،

غنچه ای گر شکفد، اهل ده باخبرند،  

و تو امروز کجایی سهراب؟!!

تا ببینی، که همان مردم بالادست،

ز صفا عاری و از عشق تهی میباشند،

چشمه هاشان بی آب… گاوهاشان بی شیر…

دهشان بی رونق، ساکت و خاموش است،

دگر از غنچه شکفتن خبری نیست،

مردم بالادست، همه در ماتم و اندوه نشستند اما…

کدخدا در خانه ، با زنش میخندد، آب را گل کردند…

تو نبودی سهراب، آب را گل کردند…

تو کجایی سهراب؟

آب را گل کردند

چشم ها را بستند و چه با دل کردند…

وای سهراب کجایی آخر؟……

زخم ها بر دل عاشق کردند

خون به چشمان شقایق کردند..

تو کجایی سهراب؟

که همین نزدیکی عشق را دار زدند

همه جا سایه ی دیوار زدند…

وای سهراب دلم را کشتند…..

ای سهراب کجایی که ببینی حالا

دل خوش مثقالی است

دل خوش نایاب است
تو سؤالت این بود

دل خوش سیری چند

من سؤالم این است

معدن این دل خوش
تو بگو ای
سهراب

در کدامین کوه است

در کدامین صحرا در کدامین جنگل


نوشته شده در یکشنبه 1 آبان 1390 | ساعت 12:58 بعد از ظهر | توسط وحید سكوت |حرف دل تو ... |


قالب وبلاگ : فقط بهاربیست